تبلیغات
گیتارینگ - از چی بگم ؟؟؟
ما تو شهرمون یه شاعر داریم که صاحب یه سبک شعری به اسم فرانوئه ... شعری مثل شعر نو در آمیخته با ظنر ... اسم این شاعر اکبر اکسیر هستش . این پستو هم برای معرفی این شاعر گداشتم هم ام واسه بعضی ها ... شعراش خیلی محشره و این سبکو تونسته جا بندازه ... در واقع مخترع این سبک بوده ... میخوام یه شعری ازشو براتون بخونم که هم لدت ببرین هم ام بعضی ها رو به خودشون نشون بدم 

چیزهای بزرگ در خیالم نمی گنجد
به فیل که فکر می کنم
خرطومش بیرون می ماند
حرف های گنده تر از دهانم نمی زنم
« مردم » که می گویم
دمش بیرون می ماند
خرطوم را به دُم گره می زنم
از خودم می نویسم
تا جهالتم را جهانی کرده باشم !

از ویژگی های اکبر اکسیر همین توهین ظاهری به خودشه که در واقع منظورش یه چیز دیگست یکم فکر میخواد ...

واقعا ام راست میگه ...

چیز های بزرگ در خیال بعضی ها نمیگنجه 
به گیتار که فکر میکنن تار اش بیرون میمونه
حرف های گنده تز از دهانشون میزنن
همه چی رو به هم میبافن تا جهالتشونو جهانی کنن !!!
همیشه حدی که هستینو قبول کنینو  هیچوقت ادعای چیزی که نیستینو نکنین شاید دو نفر با اینکارا بهتون نگاه کنه اما آخرش خودتون میدونین که چی هستین هیچ وقت به خودتون دروغ نگین .


حالا اینا ولش یه شعر دیگه که یه جورایی معروف ترین شعر اکبر اکسیر هستو میخوام براتون بخونم 

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد.
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم.
اما ، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه می گفت:
گوساله ، بتمرگ!!

 


تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : مهریار | نظرات